تعریف اول:
اقدام پژوهی یا معلم پژوهنده ، رویکردی آموزشی و پژوهشی است که هدف از آموزش و بکارگیری آن حل چالشها و مسائلی است که معلمان در حین عمل و به ویژه طی فرآیند یاددهی-یادگیری با آن مواجه می شوند.یعنی معلم به شیوه ای علمی و پژوهشی در فرآیندی نظام مند ، ضمن تمرکز بر چالشهای پیش رو ، با پرورش فرضیاتی درباره آنها در ذهن خود ، به جمع آوری اطلاعات درباره آنها پرداخته و آنها را به آزمون بگذارد و بدین وسیله ضمن دسترسی به راه حلهای مناسب و بکارگیری آن ، به حل مشکلات و موانع موجود بپردازد و بهسازی فرآیند آموزش ، به تحقق یادگیری مناسبتر و مطلوبتر دست یابد.
تعریف دیگری از اقدام پژوهی:
اقدام پژوهی شکلی جامع از جستجوی علمی است که از طریق مشارکت در موقعیتهای آموزشی به منظور بهبود سودمندی ، معقول بودن و صحت و درستی اعمال تربیتی انجام می شود.هدف اقدام پژوهی در آموزش و پرورش کمک به معلم و سایر کارکنان آموزشی مدرسه ، دربرقراری ارتباط بین دیدگاهایشان از آموزش و پرورش با اعمالی است که روزانه در ارتباط با دانش آموزان انجام می دهند.بعبارت دیگر اقدام پژوهی در واقع نمود تفکر معلم به مثابه یک پژوهشگر است که او با مشارکت در آن می تواند به بهبود فهم خود از آموزش ، حل مشکلات درسی ، بهبود اعمال تربیتی و اثربخشی بیشتر در کلاس دست یابد.
منبع:
1-معلم پژوهنده ، رویکردی به توسعه و بهسازی منابع انسانی آموزش و پرورش ، دکتر مهدی شریعت زاده
2-اقدام پژوهی ، بنیاد اندیشه معلمان پژوهنده ، نسرین حق گو
برای کمک به سایت روی بنر تبلیغاتی زیر کلیک کنید
((الگوی دریافت مفهوم)) یکی از الگوهایی است که در تدریس بهکار میرود و معلمان دورهی ابتدایی با آن کاملا" آشنا هستند. مراحل کار در این الگو بدین صورت است: معلم مفهومی را که میخواهد تدریس کند، در نظر میگیرد. این مفهوم میتواند یکی از مفاهیم ریاضی،علوم، جغرافی و....... باشد.
او مفهوم را در ذهن خود نگه میدارد و به بچهها میگوید: ((امروز یک بازی درپیش داریم. موضوعی در ذهن من است که شما باید به آن برسید. البته من شما را تا حدودی راهنمایی میکنم.)) شاید بازی بیست سؤالی در ذهن فراگیرندگان تداعی شود، اما الگوی دریافت مفهوم با این بازی تفاوتهای بسیاری دارد! معلم جدولی روی تخته میکشد که دوستون دارد: ستون بله و ستون خیر. بیشک هر مفهومی مثالها و نمونههایی دارد؛ مفهوم پستاندار: سگ، گربه، گاو و...یا مفهوم رسانا: میخ، سکه و... معلم با توجه به مفهومی که در ذهن دارد و بهمنظور کمک به دانشآموزانبرایدریافت آن، نمونهها و مثالهایی راکه مفهوم مورد نظرش را دارند، در ستون بله قرار میدهد.
رضیههایی در ذهن بچهها در راستای شناخت مفهوم شکل میگیرد. اما تنها ارائهی نمونههایی که ویژگی مورد نظر را دارند، کافی نیست. برای کمک بیشتر به دانشآموزان در تعیین قلمرو مفهوم، نمونههایی را نیز که فاقد ویژگی مورد نظر هستند، در ستون خیر قرار میدهد. این کار نه تنها در رسیدن به مفهوم به دانشآموزان کمک میکند، بلکه فرصتی برای مقایسه، تجزیه و تحلیل، استدلال و درک عمیق مطلب به دانشآموزان میدهد.
قصد ما در این الگو، انجام یک بازی سادهی بیست سؤالی نیست، بلکه باید در طول کار، تکتک دانشآموزان درگیر فرایند تفکر باشند. با ارائهی مثالهای دارای مفهوم و فاقد آن در ستونهای بله و خیر، فرضیههایی در ذهن برخی از دانشآموزان شکل میگیرند. دانشآموزی فریاد میزند، فهمیده که موضوع از چه قرار است. او را آرام میکنیم.
باید چهار پنجم کلاس با دنبال کردن تفکر خود به مفهوم برسند و بعد مفهوم مورد نظر در جمع بیان شود. او را آرام میکنیم و با یک مثال او را امتحان میکنیم. از او میپرسیم: ((اگر دقیقا"مطمئن هستی، بگو این نمونه (مثالی میزنیم) در ستون بله جای دارد یا درستون خیر؟)) ممکن است واقعا"به مفهوم مورد نظر رسیده باشد. از او میخواهیم ساکت بماند. بازی ادامه پیدا میکند. کمکم تعداد زیادی از دانشآموزان به مفهوم موردنظر پی میبرند و مفهوم کشف میشود.
غرور خاصی در بچهها شکل میگیرد؛ غروری ناشی از کشف یک مفهوم. گذشت زمان را در کلاس درک نکردهاند و یک ساعت گذشته است. اگراین مفهوم با روش سخنرانی ارائه میشد، زمان چهقدر دیر میگذشت! و چهقدر با بیحوصلگی همراه بود! درطول این جریان در ذهن تکتک افراد چه گذشته است؟ پرداختن بهاین موضوع نیز یکی از گامهای مهم در این الگوست.
پس از اینکه مفهوم مورد نظر از سوی اکثر افراد دریافت و در جمع بیانشد، از دانشآموزانمیخواهیم تفکراتی را که در طول کار داشتهاند، شرح دهند. آنها از فرضیههایی که در طول تدریس ساختهاند میگویند، از زمانهایی که فرضیهی خود را محکم میپنداشتند و گویی به مفهوم رسیدهاند و بعدناگهان با ارائهی یکمثال در ستون بله و یا خیر از سوی معلم، فرضیهی خود را از دسترفته دیدهاند و باز فرضیهای دیگر.
آنها همچنیناز علل ساختن و خرابشدن فرضیههایشان میگویند و بهطور کامل راهبردهای تفکر خود را تحلیل میکنند. بدینصورت تدریس با این الگو به پایان میرسد. ما دانشجویان درس ((روش تدریس علوم تجربی))، در اواخر ترم تحصیلی، بهمنظور محک تواناییهایمان در کاربرد و استفادهی عملی از آموختهها، به ارائهیکنفرانس و اجرای آزمایشی تدریس در کلاس درس دست زدیم. ابتدا کل کلاس را به گروههای سه نفری تقسیم کردیم.
بعد از گروهبندی با مشورت و کمکاستاد، موضوع آشنایی با استانهایی کهبا مرکزشان همنام هستند را انتخاب کردیم. بعد از آن نوبت این بود که شیوهی مناسبی برای ارائه و آموزش این درس انتخابکنیم؛ شیوهای که دانشآموز را بهفعالیت، چالش و تفکر وادارد و در نهایت، یادگیری حاصل شود. ما شیوهی الگوی دریافت مفهوم را شیوهی مناسبی دیدیم و تصمیم گرفتیم بر مبنای این الگو به تدریس این درس بپردازیم. در شروع کار براساس اولین گام از الگو که عرضهی مطلب و شناسایی مفهوم است، باید اطلاعات، امکانات و تجهیزات لازم برای تدریس را تدارک میدیدیم. به این منظور، فهرستی از اطلاعات و وسایلی را که باید فراهم میآوردیم، تهیه کردیم و با توجه به آن، میان اعضای گروه تقسیم کار کردیم.
کوشیدیم استانهایی را انتخاب کنیم که تا حد امکان سبب شوند، دانشآموزان برای یافتن مفهوم مورد نظر به چالش کشیده شوند و با توجه به اطلاعات ارائه شده، به حدس زدن و فرضیهسازی بپردازند و در نهایت هم بتوانند مفهوم موردنظر (استانهایی که با مرکزشان همنام هستند) را شناسایی کنند. اطلاعات هر استان را با جستوجو در اینترنت فراهم کردیم. به منظور جذابیت بیشتر و گریز از شیوهی یکنواخت و خستهکنندهی سخنرانی صرف و عمق بخشیدن به یادگیری، موقعیت جغرافیایی هر استان را با نقشهای که استان موردنظر را به صورت برجسته و رنگی نشان میداد، نمایش دادیم.
باس محلی، آثارباستانی و اماکن دیدنی، صنایعدستی و سوغات هر استان را نیزبا عکس و تصویر به نمایش در آوردیم. به منظور آشنا کردن دانشآموزان با زبان، گویش یا لهجهی مردم هر استان و نیز جذابتر کردن تدریس، تصمیمگرفتیم که در میان دوستانمان، از آنهایی که اهل استانهای مورد نظر هستند، بخواهیم جملهای را به زبان و لهجهی خود بگویند. گفتهها را ضبط کنیم و هنگام ارائهی اطلاعات هر استان، برایدانشآموزان پخش کنیم. البته اینکار با توجهبه امکانات محدود ما، بسیار سخت و مشکلآفرین بود.
اگر این مفهوم (مفاهیم علمی) با روش سخنرانی ارائه میشد، زمان چهقدر دیر میگذشت و چهقدر با بیحوصلگی همراه بود!
صدای بچهها را با گوشی همراه ضبط میکردیم. بماند که چهقدر از پلههای خوابگاههای متفاوتبالا و پایین رفتیم تا توانستیم افرادی را که زبان یا لهجهی موردنظرمان راداشتند، پیداکنیم؛ تازه اگر لطف میکردند و اجازه میدادند که صدایشان را ضبط کنیم. بعداز همهی اینها متوجه شدیم که صداها توی گوشیهایهمراه با فرمت ((ای.ام.آر)) ضبط میشوند و برای انتقالبهپاورپوینت، بایدبهفرمت ((ام.پی.تری)) تبدیل شوندکه با توجه بهکمبود امکانات، اینکار برای ما بسیار مشکلآفرین شد. به هرحال با تلاشهای زیادی موفق بهپخش صدا روی پاورپوینت شدیم. باید اضافهکنم، یکیدیگر از مشکلات این کار نسخهی متفاوت پاورپوینتروی سیستمهای متفاوت بود که در کارما اشکال ایجادمیکرد. بعد از جمعآوری تمام اطلاعات لازم برای تدریس، به کمک استاددر مورد نحوهی چیدمان و ترتیب ارائهی اطلاعات به دانشآموزان، تصمیم گرفتیم تمامی اطلاعات گردآوری شده را با استفاده از پاورپوینت طبقهبندی کنیم و اطلاعات هر استان را در یکاسلاید بگنجانیم.
با توجه به دومین گام از الگوی دریافت مفهوم که آزمون دستیابی به مفهوم است، در این مرحله مییابد بعد از ارائهی اطلاعات مربوط به اولین استان، به دانشآموزان بگوییم که این استان با مفهوم موردنظر ما منطبق است یا خیر و با ارائهی اطلاعات استانهای دیگر و با پاسخ بله و خیر به دانشآموزان، به آنها فرصت دهیم تا حدس بزنند، فرضیه بسازند و مثالهایی را ارائه دهند و بالاخره به مفهوم موردنظر دست یابند.
قابل ذکر است که دانشآموزان کلاس را قبل از شروع تدریس با استفاده از تکههایی از عکسهایی که مربوط به استانهای موردنظر بودند و در اختیارشان قرار دادیم، گروهبندی کردیم. برای آسان شدن و جذابیت کار، کارتهایی را که نام استانها روی آنها درج شده بود تدارک دیدیم و روی تخته یا دیوار در جدولی که به دو بخش بله و خیر تقسیم شده بود، چسباندیم. در آخر برای عمق بخشیدن به یادگیری و در راستای گام سوم از الگویدریافت مفهوم، ازدانشآموزان خواستیم دربارهی تفکرات خود شرح و توضیح دهند و مثالها و فرضیههایشان را به بحث و گفتوگو بگذارند.
رشد مدرسهی فردا، شمارهی 1، دورهی ششم. مهرماه 1388
برای کمک به سایت روی بنر تبلیغاتی زیر کلیک کنید
کی از مقوله های مهم در آموزش و پرورش فرایند یاددهی و یادگیری است .به عبارت دیگر تمامی فعالیتهای آموزش و پرورش در جهت بسترسازی مناسب برای تحقق این فرایند می باشد. در رأس این فرایند، دانش آموزان قرار دارند و همه فعالیت ها، مانند تأمین معلم، مواد آموزشی، فضای آموزشی و ... در خدمت او قرار می گیرد. مفهوم فرایند یاددهی – یادگیری در این فرایند واژه های تدریس، یادگیری، ارزشیابی، مواد آموزشی، تعامل معلم و دانش آموزان و ... مطرح می باشد که تعاریف واژه های اصلی ارایه می شود.
ادامه مطلب ...
دانش آموزی بر دیوار مدرسه ای نوشته بود : « ای کاش همیشه تعطیل بود! »
عجب جمله تأمل انگیزی! چه چیزی برای این دانش آموزان تا این حد رنج آور است که آرزوی تعطیلی مدرسه را می کنند؟ اگر روزی مدیر یا ناظم مدرسه به آن دانش آموزان بگوید که مدرسه چند روزی تعطیل است؛ می توانید تصور کنید که آنها چه قدر خوشحال می شوند؟ چرا باید چنین باشد؟
پاسخ من این است که آنها از بودن در مدرسه لذت نمی برند، ولی اگر در کوچه و خیابان و یا در خانه باشند، احساس آرامش و لذت می کنند. با دوستان خود بازی می کنند و خلاصه این که هر کاری را که دوست داشته باشند انجام می دهند و کسی به آنها زور نمی گوید! به یاد می آورم روزهایی را که آموزگار کلاس اول دبستان بودم، همیشه دانش آموزان از من می پرسیدند: « آقا چند زنگ دیگر باقی مانده؟ » و یا آن سال را که یکی از دانش آموزان کلاس اول از من پرسید: « آقا کی آزادمان می کنید؟».حال این اتفاقات از روی تصادف است یا آگاهانه، نمی دانم، ولی فکر می کنم که واقعا چرا باید این طور باشد؟ آیا کلاس من زندان است یا مدرسه بسان زندانی است که دانش آموزان پس از زنگ آخر از آن فرار می کنند و آزاد می شوند؟
این قصه پر غصه هر روز اتفاق می افتد و کم تر کسی به فکر حل این مشکل می افتد .شاید شما تا به حال پاره کردن کتاب ها را پس از امتحان آخر سال در مدارس راهنمایی و دبیرستان ندیده باشید! ولی من آن را دیده ام و فکر می کردم که ای کاش فیلمبرداری از سازمان صدا و سیما می آمد و آن منظره تأسف انگیز را جلوی در مدرسه به تصویر می کشید که چگونه کتاب های پاره پاره شده، قصه غصه های ما را بیان می کند؟
به هر حال اگر معلمی هم به فکر حل این مشکل باشد، ممکن است در عمل، با مخالفت مدیر، معاون و یا طعنه های بعضی از معلمان روبه رو شود. انشاءالله زمانی فرابرسد که ما در تمام مدارس کشور شاهد آموزش لذت بخش و فعال دانش آموزان میهن خود باشیم.
آموزش لذت بخش رویکردی است که در آن دانش آموزان و کودکان بازی می کنند و آموزش با فعالیت های لذت بخش صورت می گیرد. اصل این بذر، قرن ها پیش پاشیده شده است. اما افسوس که از آن خوب باغبانی نکردیم و آن گونه که باید آن را پرورش ندادیم .
افلاطون بر این عقیده است که پس از تولد کودک، باید زندگانی او همراه با حرکت و جنبش باشد و نیز شرایط زندگانیش چنان باشد که از یک سو دستخوش درد، ترس و تشویق نباشد و از سوی دیگر نازپرورده بار نیاید.
سقراط نقش بازی را نه تنها در رشد و پرورش کودکان و نیز در تحول منش آنان می پذیرد؛ بلکه آنرا زمینه ای می داند برای شناختن توانایی های آنان. « برای آموزش کودکان زور به کار مبر. بگذار آموختن برای آنان به شکل بازی درآید. بدین سان، توانایی هایشان را بسی بهتر خواهی شناخت.»
کومنیوس کوشش داشت با بکار بستن اصولی که به آن معتقد بود، تا آن جا که می تواند کار دشوار مدرسه را آسان کند و جریان آموزش را به صورت خوشایند و حتی بازی و سرگرمی در آورد. او این اندیشه را در پاسخ به انتقادهایی که در مجارستان از او شده بود به خوبی روشن کرده است: « تمام کوشش من برای آن است که کار فرساینده مدرسه را به بازی و سرگرمی بدل کنم. رفتاری که در مدرسه با کودکان، حتی نجیب زادگان، در پیش می گیرند، چنان است که گویی آنها برده اند. آموزگاران داشتن چهره عبوس، بکار بردن سخنان خشن و کتک زدن را مایه اعتبار خود می شمارند. آن چه می خواهند، این است که شاگردان در هراس باشند و نه این که دوستشان بدارند. من بارها، در نهان و آشکار، گفته ام که این راه درست نیست. اما هشدار من هیچ گاه سودی نداشت. هم از آغاز گفتم که باید نمایش هایی برگزار کرد؛ زیرا به تجربه دریافته ام که برای از میان بردن سستی و برانگیختن هوش، وسیله ای بهتر از نمایش یافت نمی شود. اما به من گفتند که تو را برای کارهای جدی فراخوانده ایم و نه این گونه سرگرمی ها و نقش های خنده آور که درخور « ژزوئیت ها » ست. پاسخ من این بود که همین سرگرمی هاست که به هدف های جدی می انجامد.
« جان لاک » درباره آموزش به کودکان، بر خوشایند کردن جریان آموزش تأکید می نهد و بازی و سرگرمی را برای فراگرفتن الفبا و به کار بردن کتاب های داستان را برای آموزش خواندن پیشنهاد می کند.
« فروبل » آلمانی معتقد بود که کودک از راه پاسخ های طبیعی که به محیط و چیزهای پیرامون خود می دهد، آنها را می شناسد. برای کودک این پاسخ یا فعالیت، همان بازی کردن است. بازی است که آگاهی به محیط را در کودک پدید می آورد . بازی کردن، طبیعی ترین راه آگاهی به محیط و آگاهی از خود است؛ زیرا بازی آزاد ترین فعالیت است و همه هستی کودک چون یک کل در آن جلوه گر می شود. آزادی و فعالیت و خودکاری، برترین جنبه انسان است و بازی به طور لازم کودک را به جهان بزرگ تر پیوند می دهد.
فروبل برای نخستین بار به برپا کردن باغ کودکان یا کودکستان می پردازد و با این نام گذاری این نکته را می رساند که کودکان مانند نهال هایی هستند که طبیعت، نیروی حیاتی رشد و تحول را در درون آنها نهاده است و این نیروها به طور طبیعی و با پیمودن مراحل طبیعی جلوه گر می شوند.
از این رو، نقش تربیت باید واگذارنده باشد نه بازدارنده؛ یعنی به نیروهای نهفته کودک اجازه شکفتن بدهد و این شکفتن یعنی بکار آمدن یا واقعیت یافتن به وسیله فعالیت خود کودک صورت می گیرد و کار مربی، تنها راهنمایی و هدایت است.
در دهه های آخر قرن هیجدهم و دهه های اول قرن نوزدهم، متخصصان تعلیم و تربیت در فرانسه و آلمان مشاهده کرده بودند که وقتی به کودکان امکان جنب و جوش آزادانه داده شود، موجوداتی بسیار شاد و فعال می شوند. آنان معتقد بودند که کودکان نیازمند تحرک هستند و اگر این نیاز بر آورده نشود به احتمال زیاد در یادگیری آنان تاثیر منفی خواهد داشت. در نتیجه این بینش بود که برخی بازی های سازمان یافته و سازمان نیافته در بعضی از مدارس اجراشد.
فیلسوفان آموزش و پرورش دو سه قرن پیش، از بسیاری جهات به آموزش و پرورش همان طور که متخصصان امروز نگاه می کنند، می نگریستند. به نظر آنها به دو دلیل زیر، تحرک باید در برنامه ریزی های درسی گنجانده شود:
1- پرورش کودکانی راحت و شاد که بتوانند در کلاس درس، دانش آموزانی، مشتاق یادگیری باشند.
2- تنش های کودکان را که به نوبه خود در یادگیری آنان ممکن است تاثیر منفی داشته باشد، کاهش دهد.
کودکان تحرک و فعالیت را دوست دارند؛ اما در بسیاری از کلاس های درس فعالیت و تحرک کودکان برای معلم کم تر قابل تحمل است. کودکانی که در جای خود آرام می نشینند و در طول تدریس دست به سینه و ساکت اند و فقط به معلم توجه می کنند، بیشتر مورد قبول معلم واقع می شوند.
تحقیقاتی که در طول 40 سال گذشته انجام شده است، نشان می دهد که بی تحرکی ممکن است به یادگیری هوشمندانه و مطلوب منجرنشود. پژوهشگران از سال های 1960 در بسیاری از نقاط جهان در مورد تعامل فعالیت ها و تمرین های بدنی در یادگیری فعالیت های آموزشی، حافظه و بالاخره آموخته های دانش آموزان به تحقیق پرداخته اند. برخی از مطالعات در مورد تحصیل و یادگیری های کلاسی است که هم زمان با فعالیت های بدنی انجام گرفته و تعدادی در مورد یادگیریهایی است که بعد از انجام فعالیت های بدنی و بازی بوده است.
« گوتین و دیجنارد » به این نتیجه رسیدند که فعالیت بدنی ملایم در یادگیری عمل جمع در ریاضی می تواند موثر باشد، در حالی که فعالیت شدید بدنی، در یادگیریهایی که بلافاصله بعد از آن، انجام می گیرد تاثیر منفی می گذارد .
برخی از پژوهشگران ژاپنی به روابط یادگیری با فعالیت بدنی علاقه مند شده اند.
« ماتسودا سوگی هارا » در تحقیق خود به این نتیجه رسیدند که بعد از بازی سبک با دوچرخه، در یادگیری تفریق و انجام تمرین های بعدی مربوط به آن پیشرفت قابل توجهی مشاهده شده است.
« ریلو » در دو مطالعه در سال های 1960 به بررسی ارتباط میان میزان شایستگی و تطابق در کلاس با پیشرفت تحصیلی دانش آموزان پرداخت .او بعد از تحقیق به این نتیجه رسید که ساکت نشاندن دانش آموزان باهوش و شایسته برای مدت طولانی در کلاس درس فشار زیادی به روان آنان تحمیل می کند. کودکان شایسته و سر آمد اگر مدت طولانی بدون تحرک در کلاس یا جلسه امتحان بنشینند، از آزمون های مربوط، اعم از کلاسی و هوشی، نمره های کم تری خواهند گرفت .داده های تحقیقات مذکور این فرضیه را تایید می کند که: اگر در آموزش کودکان، از بازی و تحرک استفاده شود، یادگیری به بهترین وجه صورت می گیرد.
از جمله تحقیقات دیگری که این فرضیه را تایید می کند، نتیجه تحقیقی است که به همت « کرنبای » انجام شده است. او نشان می دهد که توانایی یادگیری ریاضیات در کودکان بلافاصله بعد از انجام بازی دوچرخه سواری سبک، تا 45 درصد افزایش یافته است.
پژوهش دیگری به کوشش « سالتز و دانرورث » در مورد یادگیری هم زمان با ورزش انجام گرفته است و نشان می دهد که به خاطر سپردن جملاتی در مورد موضوعات گوناگون، همراه و هم زمان با ورزش و جنب و جوش، به مراتب بهتر از زمانی بوده است که کودکان بی تحرک مجبور به حفظ آنها بوده اند.
هم چنین نتایج تحقیقات گوناگون نشان داده است که انجام دادن یک ساعت تمرین های بدنی و ورزش سبب رهایی از فشار ساعت های کلاس درس و در نتیجه آموزش و یادگیری بهتر می شود.
در یکی دیگر از مطالعات انجام شده نتیجه گرفته شد که هر گاه مفاهیم دستور زبان را از طریق بازی های آموزشی و غیر آموزشی به کودکان بیاموزیم، آنها در مقایسه با گروهی که همین مفاهیم را از طریق آموزش سنتی و رسمی می آموزند به طریق معناداری پیشرفت بیشتری نشان می دهند. این آزمایش بر اساس این فرضیه طرح شده که شرکت کودکان در بازی ها سبب انگیزش آنها در یادگیری مفاهیم خواندن و دستور زبان خواهد شد. از ین رو، او از آزمایش خود نتیجه می گیرد که حالت انگیزشی خوبی که در اثر شرایط بازی حاصل می شود، یادگیری زبان را به نحو مطلوبی تسریع می کند.
قصه حضرت یوسف ( ع ) را اکثراً شنیده ایم که برادران یوسف به بهانه بازی و سرگرمی او را به صحرا بردند و در چاه انداختند و ماجرا ادامه پیدا کرد تا پایان داستان. جالب این جاست که یعقوب پیامبر ( ع ) در برابر استدلال فرزندان نسبت به نیاز یوسف ( ع ) به گردش و تفریح هیچ پاسخی نداد و عملاً آن را پذیرفت. این خود دلیل بر این است که هیچ عقل سالمی نمی تواند این نیاز فطری و طبیعی را انکار کند .
اسلام با توجه به این نیاز طبیعی دستور می دهد که کودکان را تا هفت سالگی آزاد بگذارید تا بازی کنند. امام صادق ( ع ) فرموده اند: بگذار فرزندت تا هفت سال به بازی بپردازد، در هفت سال دوم به تأدیب او همت بگمار و در هفت سال سوم مراقب او باش .
در روایتی آمده است، رسول خدا ( ص ) با جمعی از صحابه از جایی عبور می کردند، کودکان را در حال خاک بازی دیدند، برخی از صحابه خواستند آنها را از بازی کردن باز دارند، پیامبر ( ص ) فرمود: بگذارید آنها بازی کنند، که خاک محل پرورش کودکان است .
اسلام علاوه بر این که واپس زدن این تمایل را نهی می کند، توصیه ای دارد که پدران و مادران امکانات لازم برای بازی کردن کودکان را فراهم کنند و در هر موقعیت و مقام اجتماعی نیز که هستند وقتی را برای بازی با فرزندان خویش اختصاص دهند و خیال نکنند که در صورت بازی با فرزندشان اقتدار یا متانت آنان خدشه دار خواهد شد و یا به عبارتی، سبک خواهند شد. در روایات اسلامی داریم که پیامبر ( ص ) آن قدر به بازی کودکان اهمیت می دادند که به هنگام سجده، نوه خردسالش، حسین ( ع ) که بر پشت آن حضرت می نشستند تا از پیامبر ( ص ) سواری بگیرد؛ پیامبر سجده را طول می دادند.
در برخی از روایات به نمونه ای از انواع بازیها و ورزش ها اشاره شده است. برای مثال، در روایتی از قول پیامبر ( ص ) آمده است: به فرزندان خود شنا و تیر اندازی بیاموزید. هم چنین رسول گرامی اسلام ( ص ) وجود حالت فعال و وجد را در طفل خردسال، نشان دهنده فزونی خرد و اندیشه او در بزرگسالی دانسته، می فرماید: شیطنت و لجاجت و ستیزه جویی کودک در دوران خردسالی او، نشانه فزونی عقل و اندیشه او در بزرگسالی است. در حدیث دیگری نیز فرمودند:
چه خوب است فرزند انسان در خردسالی بازیگوش، پر تلاطم و بالأخره متمرد باشد تا از این حالت طغیان آمیز او شخصیتی در بزرگسالی سر بر آورد که از حلم و خویشتن داری و مقاومت و پایداری برخوردار باشد. سپس آن حضرت فرمودند: سزاوار است که طفل خردسال منحصراً این چنین بوده، بازیگوش و پر جنب و جوش باشد.
در روایتی از پیامبر اسلام ( ص ) آمده است:
هر کسی که کودکی نزد اوست، باید برای او کودک شود.
می توان از این حدیث این استفاده را کرد که آموزگاران که کودکان برای تعلیم و تربیت به آنها امانت داده می شوند باید با احساسات و تمایلات کودکان آشنا باشند و آنها را درک کنند و خلاصه زبان کودکی را بلد باشند .
چون که با کودک سر و کارت افتاد پس زبان کودکی باید گشاد
یکی از زبانهای کودکی زبان بازی کردن است!
به عقیده « ابن سینا » هدف از آموزش کودک پنج چیز است: 1- ایمان 2- اخلاق نیکو 3 - تندرستی 4- سواد 5- هنر و پیشه
برای نیل به این اهداف، توصیه هایی کرده است که بعضی از آنها به بازی ارتباط دارد؛ از جمله: محروم نکردن دائمی کودک از آن چه که مورد تمایل اوست، ایجاد رقابت سالم بین فرزندان، تشویق فرزند به ادامه تحصیل تا 14 سالگی. البته تا این سن نباید تمام وقت او صرف تحصیل شود، بلکه قسمتی از آن نیز باید به ورزش و بازی اختصاص یابد.
توضیح این که او عقیده دارد که اطفال تا 6 سال از تمایلات خود پیروی می کنند و بر اولیای اطفال است که همواره آنها را از آن چه که به آن تمایل دارند، محروم نکنند و آن چه که باعث محدود شدن کودکان است بر آنان تحمیل نکنند. سلب آزادی و جلوگیری از جنب و جوش بازی کودکان را، زمینه ای برای افسردگی های بی موقع و زودرس سبب می شود تا رغبت ها از بین برود و کودکان بیمارگونه شوند .
برنامه تحصیل به نظر « امام محمد غزالی » عبارت است از: 1- قرآن 2- خواندن و نوشتن 3- اخبار 4- اخلاق 5- ادب 6- حکایات پارسایان 7- روزی یک ساعت بازی .
استاد علامه، « شهید مطهری » بر اساس کلمات قصار علی ( ع ) در نهج البلاغه، معتقد است که در تربیت باید دل ها را از ناحیه میل آنها بدست آورد، یعنی معلم باید کوشش کند که میل قلب را پرورش دهد و به زور متوسل نشود، چه قلب اگر مورد اکراه و اجبار قرار گیرد، کدر می شود و واپس می رود.
به اعتقاد وی ترس و ارعاب و تهدید در انسان عامل تربیت نیستند و نمی توان از این طریق استعدادها را پرورش داد. وی معتقد است که در یادگیری، کودکان باید شاد و خندان و خوشبخت باشند.
منبع
احمد شوشتری
مجله رشد تکنولوژی آموزشی شماره 6
برای کمک به سایت روی بنر تبلیغاتی زیر کلیک کنید
70راه برای آموزش اثربخش
در 3 هفتهی اول سال تحصیلی
از تجربههای سبز آموزگاران جهان یاد بگیریم
6. برای شروع تدریس، از تصویر، طرح، معما، چند پرسش خاص و یا هر شیوهی دیگری که ذهن بچهها را درگیر میکند، استفاده کنیم (توفان ذهن برای فراگیری بهتر مفاهیم).
37. پیش از شروع مبحث جدید، پرسشهای دانشآموزان از مبحث قبلی را روی تختهسیاه بنویسیم و بکوشیم با مشارکت بچهها، پاسخ و پرسشها را بیابیم.
38. تا پیش از رفع اشکالات دانشآموزان، مبحث جدیدی را آغاز نکنیم.
39. هر جلسه از بچهها بخواهیم درس جلسهی آینده را مطالعه کنند و نکاتی را که به نظرشان مبهم میرسد، روی برگهای بنویسند و به شما بدهند. با این کار، هم شما با نکات مورد توجه بچهها اشنا میشوید و هم بچهها به مطالعهی مباحث درسی پیش از تدریس، عادت میکنند.
40. از بچهها بخواهیم هر جلسه یک خبر مهم از روزنامه یا مجلهی ویژهی سنشان را بنویسند و همراه خود سر کلاس بیاورند. روی خبر مورد نظر بحث کنیم و هر جلسه را به بحث روی یکی از موضوعها اختصاص دهیم.
41. از دانشآموزان بخواهیم برنامهها و آرزوهای خود را روی برگهای بنویسند و یک کپی از آن را پیش خودشان نگه دارند و اصل برگه را به شما بدهند. به این ترتیب، شما از اهداف آنها آگاه میشوید و آنها هم اهدافشان را از یاد نمیبرند.
42. با اجرای برنامههایی مثل برگزاری جلسهی بحث و گفتو گو ارائهی مباحث درسی در کلاس و... آنها را برای حضور در جمع آماده کنیم.
43. برنامههای پرورشی مانند بازدیدها، برنامههای فرهنگی و... را از همان روزهای نخست شروع سال تحصیلی آغاز کنیم.
44. اجرای برنامههای ورزشی از دیگر نیازهای دانشآموزان هستند. برگزاری بازیها و برنامههای ورزشی آنها را از نظرجسمی و روانی آماده میکند.
45. دربارهی فلسفه و هدف آموزش و پرورش با بچهها صحبت کنیم تا همکاری و همراهی بیشتری با ما داشته باشند.
46. راههای جایگزین را به آنها بیاموزیم.
47. با همکاری دانشآموزان در فضای کلاس، تغییراتی ایجاد کنیم تا فضا برای آنها دوستداشتنیتر شود.
48. آموزگار دموکراتی باشیم. هر چند رعایت نظم ضروری است، اما در پایهی ابتدایی باید کمی آزادانهتر عمل کرد.
49. پژوهش و تحقیق و شیوهی آن را به دانشآموزان سوم ابتدایی به بعد بیاموزیم و کمک کنیم تا برای پژوهشهایشان از منابع تحقیقاتی استفاده کنند.این کار از شروع سال تحصیلی جدید، برای بچهها به عادت تبدیل میشود.
50. برای فراگیری (آموزش) مفاهیم درسی هیجان ایجاد کنیم. برای این کار کافی است در کنار تدریس، همان مفهوم درسی، فعالیت علمی، بازدید یا یک کار آزمایشگاهی ترتیب دهیم.
51. شماره تلفن محل کار والدین دانشآموزان را داشته باشیم.
52. دلیل غیبتهای آنها را جویا شویم.برخی از غیبتها بهویژه در نخستین روزهای شروع سال تحصیلی، ممکن است به دلیل ترس از مدرسه باشد.

53. تشویق نیازی انکارناپذیر برای پیشرفت تحصیلی است. این تشویق میتواند زبانی، با اهدای جایزه و یا هر شکل دیگری باشد. روزهای نخست شروع سال تحصیلی نیاز دانشآموزان بیشتر از هر زمان دیگری است.
54. دانشآموزان باید واکنشهای مثبت و منفی ما را ببینند.اما این واکنشها، بهویژه واکنشهای منفی، باید تنها با تغییر لحن کلام یا چهره، بدون هر گونه توهین صورت گیرد. در روزهای نخست سال تحصیلی، بچهها بیش از هر زمان دیگری نسبت به رفتار آموزگار حساس هستند.
55. با گروهبندی دانشآموزان، فعالیتهای آنها را منسجم کنیم.
56. به دانشآموزانی که از نظر درسی ضعیفاند، مسؤولیتهای آموزشی محول کنیم.
57. به دانشآموزان فرصت بدهیم تا در همین روزهای نخست سال تحصیلی، مهارتهایشان را نشان بدهند. برای این کار به آنها فرصت فعالیت بدهیم.
58. با والدین جلسات خصوصی برگزار کنیم. تأثیر این جلسات بیش از جلسههای چندین نفرهی اولیا و مربیان است.
59. از همین روزهای نخست شروع سال تحصیلی، بچهها را به نوشتن عادت بدهیم. برای این کار از آنها بخواهیم هر روز حداکثر در دو تا سه خط، دربارهی موضوعی که دوست دارند، مطلبی بنویسند.
60. مجله یا کتابی مناسب با سن دانشآموزان انتخاب کنیم و با قسمتبندی ان، هر روز بخشی از آن را همراه دانشآموزان در کلاس بخوانیم. این کار مهارت خواندن را در آنها تقویت میکند و باعث آشنا شدن با لغتهای جدید میشود.
61. بازیهای فکری بهویژه آنهایی که به صورت پرسش و پاسخ هستند، شروع خوبی برای تقویت حافظهی دانشآموزان محسوب میشوند.
62. از بچهها بخواهیم هر کدام عکسی از خودشان بیاورند. عکسها را روی مقوا بچسبانیم و مشخصات مختصری از بچهها را زیر آنها بنویسیم. این تابلو را در کلاس نصب کنیم تا دانشآموزان با یکدیگر بیشتر آشنا شوند.
63. گروهها، اعم از کار گروهها و یا گروههای ورزشی و... میتوانند برای خود سر گروه انتخاب و کارت عضویت صادر کنند. این کار فعالیت آنها را منسجمتر و ارتباط آنها را بیشتر میکند. بهعنوان آموزگار، به این برنامهریزیها هویت ببخشیم و آنها را هدایت کنیم.
64. در صورت نیاز به تکمیل آموزش برخی مفاهیم، میتوانیم سرعت آموزش را کند کنیم.
65. تکلیف شب، مکمل آموزشهای مدرسه است، بهشرطی که میزان آن به حدی باشد که مانع از تفریح و بازی بچهها نشود.
66. از بچهها بخواهیم دفترچهای تهیه کنند. در هر صفحه، کارهایی را که دوست دارند در طول یک روز انجام بدهند بنویسند و روبهروی آنهایی که انجام دادهاند، علامت بزنند. این کار زمانبندی را به آنها میآموزد.
67. هر روز از یک دانشآموز بخواهیم پیش از شروع کلاس یا در پایان ساعت کلاس، داستان کوتاهی را تعریف کند. این کار کمرویی روزهای اول مدرسه را برطرف میکند.
68. خلاصهنویسی، یکی دیگر از برنامههایی است که میتواند در همین روزهای شروع سال تحصیلی، بچهها را با نوشتن و کوتاه نوشتن آشنا کند. برای این کار در پایان هر جلسه و یا هر یک جلسه در میان، از بچهها بخواهیم چند خط دربارهی مطالبی که یاد گرفتهاند، بنویسند.
69. هنگام تدریس درسهایی مثل ریاضیات یا علوم به بچهها اجازه بدهیم راهحلهای مختلف، حتی راهحلهای اشتباهشان را با جرئت بگویند. پس از آن، همراه همهی بچهها، روی راه مورد نظر بحث کنیم.
70. اگر دانشآموزان در پایهی قبل نیز در همین مدرسه بودهاند، با آموزگار سال گذشتهی آنها گفتو گویی داشته باشیم تا از هر نظر بهتر و زودتر با شرایط آنها آشنا شویم.
منبع
ترجمه و تدوین؛ مهتاب خسروشاهی
رشد آموزش ابتدایی، دورهی 12،شمارهی 1،مهر 88
برای کمک به سایت روی بنر تبلیغاتی زیر کلیک کنید