X
تبلیغات
رایتل

آموزش فناوری دانلود

نماز مسافر

 

قصر نمازهای ظهر، عصر و عشاء بر مسافر واجب است:

 

خداوند متعال می‌فرماید :

)وَ إذَا ضَرَبتُم فِی الأرضِ فَلَیسَ عَلَیکُم جُنَاحٌ أنْ تَقصُرُوا مِنَ الصَّلاَةِ إنْ خِفتُم أنْ یَفتِنَکُمً الَّذِینَ کَفَرُوا(                                                                   (نساء : 101)

«هرگاه در زمین به مسافرت پرداختید و نماز را کوتاه خواندید گناهی بر شما نیست اگر ترسیدید که کافران بلایی به شما برسانند و به فتنه‌ای گرفتارتان گردانند».

از یعلی بن امیه روایت است : از عمر بن خطاب درباره آیه : ) إنْ خِفتُم أنْ یَفتِنَکُمً الَّذِینَ کَفَرُوا ( سؤال کردم و گفتم : با توجه به این آیه قصر نماز به وقتی اختصاص دارد که از کافران در امان نباشیم ولی الان مردم در امنیت هستند، عمر گفت : من هم مثل تو از این امر شگفت‌زده شدم و از پیامبرr در این باره سؤال کردم، پیامبرr فرمود : (صدقة تصدق الله بها علیکم فاقبلوا صدقته)[1] «صدقه‌ای است که خداوند به شما داده است، پس صدقه‌اش را قبول کنید».

از ابن عباس روایت است : (فرض الله الصلاة علی لسان نبیکمr فی الحضر أربعا وفی السفر رکعتین و فی الخوف رکعة)[2] «خداوند از زبان پیامبرr نماز را بر شما؛ در حضر چهار رکعت، در سفر دو رکعت و هنگام ترس، یک رکعت واجب کرده است».

از عمر روایت است : (صلاة السفر رکعتان، و صلاة الجمعة رکعتان و الفطر و الأضحی رکعتان تمام غیر قصر، علی لسان محمد -صلى الله علیه وسلم-)[3] «اززبان محمدr نماز سفر دو رکعت و نماز جمعه دو رکعت و نماز عید فطر و قربان دو رکعت است، کامل‌اند، نه قصر».

از عایشه روایت است : (الصلاة أول مافرضت رکعتین، فأقرت صلاة السفر، وأتمت صلاة الحضر)[4] «ابتدا که نماز فرض شد، دو رکعت، دو رکعت بود، نماز سفر به حال خود (دو رکعتی) باقی ماند و نماز حضر کامل (چهار رکعتی) شد».

از ابن عمر روایت است : با پیامبرr، ابوبکر، عمر و عثمان مسافرت کرده‌ام و ندیده‌ام که هیچکدام از آنها تا وقتی که فوت کردند از دو رکعت بیشتر بخوانند. و خداوند می‌فرماید :

) لَقَد کَانَ لَکُم فِی رَسُولِ اللهِ أسوةٌ حَسَنَةًٌ (             (احزاب : 21)

«به راستی رسول الله برای شما الگوی خوبی است».[5]

 


[1]) صحیح : [ص. ج 3762]، م (686/478/1)، د (1187/64/4)، نس (116/4)، جه (1065/339/1)، ت (5025/309/4).

[2]) صحیح : [. جه 876]، م (687/479/1)، د (1234/124/4)، نس (118/3)، جه (1068/339/1) در روایت ابن ماجه جمله آخر وجود ندارد.

[3]) صحیح : [ص. جه 871]، نس (183/3)، جه (1063/338/1).

[4]) متفق علیه : خ (1090/569/2)، م (685/478/1)، د (1186/63/4)، نس (225/1).

[5]) متفق علیه : م (689/479/1)، د (1211/90/4)، خ (1102/577/2)، نس (123/3).

مسافت قصر

 

علما در تعیین مسافت قصر اختلاف نظر بسیار دارند، به طوری که ابن منذر و دیگران در این باره بیشتر از بیست قول را ذکر کرده‌اند، قول راجح این است که حد معینی برای مسافت قصر وجود ندارد؛ و هر اندازه در لغت عرب که پیامبر قومش را با آن خطاب کرده است، به آن سفر گفته می‌شود، معتبر است؛ چون اگر برای مسافت سفر غیر از آنچه ذکر کردیم حدی می‌بود پیامبرr قطعا از بیان آن چشم‌پوشی نمی‌کردند و اصحاب هم از سؤال کردن درباره آن، غافل نمی‌ماندند و در عدم نقل آن برای ما اتفاق نمی‌کردند».[1]


[1]) المحلی (21/5).

مکانى که از آنجا قصر می شود

 

جمهور علما اتفاق نظر دارند بر اینکه شرط قصر نماز، شروع سفر و خروج از آبادی است. و تا وقتی که مسافر به اول خانه‌های آبادی برنگردد مدت قصر نمازش تمام نمی‌شود. ابن منذر گوید : از این که پیامبر در مسافرتهایش قبل از خروج از مدینه نمازش را قصر کند اطلاعی ندارم. و انس می‌گوید : (صلیت الظهر مع النبی -صلى الله علیه وسلم- بالمدینة أربعاً، وبذى الحلیفة رکعتین).      

 [1] «نماز ظهر را در مدینه با پیامبر  چهار رکعت و نماز عصر را در ذوالحلیفه دو رکعت خواندم».

 

 


[1]) فقه السنه (240 و 241/1)، و قول أنس : خ (1089/569/2)، م (690/480/1)، د (1190/69/4)، ت (544/29/2)، نس (235/1)، منظور از «بذی الحلیفة رکعتین» نماز عصر است همانطور که در روایات غیر بخاری به آن تصریح شده است.

اگر مسافر برای انجام کاری اقامت کرد و (از ابتدا) قصد اقامت نداشت تا وقتی که برمی‌گردد نمازش را قصر کند

 

از جابر روایت است : (أقام النبیr بتبوک عشرین یوما یقصر الصلاة)[1] «پیامبرr بیست روز در تبوک اقامت کرد و نمازش را قصر می‌کرد».

ابن قیم گوید : پیامبرr برای امت بیان نفرموده است که اگر کسی بیشتر از این مدت اقامت کند، نمی‌تواند نمازش را قصر کند، اقامت پیامبر این مدت بطول انجامیده.[2]

پس اگر قصد اقامت بیش از نوزده روز را کرد باید نمازهایش را کامل بخواند. همچنانکه ابن عباسt گوید : (أقام النبیr تسعة عشر یقصر، فنحن إذا سافرنا تسعة عشر قصرنا و إن زدنا أتممنا)[3] «پیامبرr نوزده روز اقامت کرد و نمازش را قصر کرد و ما هم وقتی که نوزده روز مسافرت کنیم قصر می‌کنیم و اگر از نوزده روز بیشتر بمانیم نمازمان را کامل می‌خوانیم».

 

 


[1]) صحیح : [ص. د 1094]، د (1223/102/4).

[2]) فقه السنه (241/1).

[3]) صحیح : [الإرواء 575]، خ (1080/561/2)، ت (547/31/2)، جه (1075/341/1)، د (1218/97/4)، أبوداود بجای عبارت «تسعة عشر» عبارت : «سبع عشرة» را ذکر کرده است.

جمع بین دو نماز

اسباب جمع:

1- سفر:

از انس روایت است : (کان رسول اللهr إذا ارتحل قبل أن تزیغ الشمس أخر الظهر إلی وقت العصر ثم نزل فجمع بینهما فإن زاغت الشمس قبل أن یرتحل صلی الظهر ثم رکب)[1] «پیامبرr وقتی که قبل از زوال خورشید سفر می‌کرد، نماز ظهر را تا وقت عصر به تأخیر می‌انداخت؛ سپس توقف می‌کرد و آن دو (ظهر و عصر) را با هم می‌خواند؛ و اگر قبل از شروع سفر، خورشید زوال می‌کرد، نماز ظهر را می‌خواند و بعد از آن حرکت می‌کرد».

از معاذ روایت است : (أن النبیr کان فی غزوة تبوک إذا ارتحل قبل أن تزیغ الشمس، أخر الظهر حتی یجمعها إلی العصر، یصلیهما جیمعا، و إذا ارتحل بعد زیغ الشمس، صلی الظهر و العصر جمیعا ثم سار، و کان إذا ارتحل قبل المغرب أخر المغرب حتی یصلیها مع العشاء و إذا ارتحل بعد المغرب عجل العشاء فصلاها مع المغرب)[2] «پیامبرr در غزوه تبوک وقتی که قبل از زوال خورشید حرکت می‌کرد، ظهر را به تأخیر می‌انداخت و به هنگام عصر، با نماز عصر جمع می‌کرد و هرگاه بعد از زوال خورشید حرکت می‌کرد، نماز ظهر و عصر را با هم می‌خواند و پس از آن حرکت می‌کرد و اگر قبل از مغرب سفر می‌کرد نماز مغرب را به تأخیر می‌انداخت تا آنرا با عشاء بخواند؛ ولی اگر بعد از غروب آفتاب حرکت می‌کرد، نماز عشا را جلو می‌انداخت و با مغرب می‌خواند».

و نیز از معاذ روایت است : (أنهم خرجوا مع رسول اللهr عام تبوک، فکان رسول اللهr یجمع بین الظهر و العصر و المغرب و العشاء قال : فأخر الصلاة یوما، ثم خرج فصلی الظهر و العصر جمیعا، ثم دخل، ثم خرج فصلی المغرب و العشاء جمیعا)[3] «آنها با پیامبرr برای جنگ تبوک خارج شدند و پیامبرr نماز ظهر را با عصر و نماز مغرب را با عشا با هم جمع می‌کرد، (معاذ) گوید : پیامبرr روزی نماز را به تأخیر انداخت و سپس خارج شد و نماز ظهر و عصر را با هم خواند، سپس داخل (خیمه) شد سپس خارج شد و نماز مغرب و عشا را با هم خواند».

2- باران:

از نافع روایت است : (أن عبدالله بن عمر کان إذا جمع الأمراء بین المغرب و العشاء فی المطر جمع معهم) «زمانی که باران می‌بارید أمرا در بین مغرب و عشاء جمع می‌کردند، عبدالله بن عمر هم همراه آنان (دو نماز را) جمع می‌کرد».

از هشام بن عروه روایت است که : «پدرم عروه و سعید بن مسیب و ابوبکر بن عبدالرحمن بن حارث بن هشام بن مغیره مخزومی نماز مغرب و عشا را در شب بارانی هرگاه می‌خواستند جمع می‌کردند و کسی ایراد نمی‌گرفت».[4]

از موسی بن عقبه روایت است که : عمر بن عبدالعزیز هنگام باران، نماز مغرب و عشاء را با هم جمع می‌کرد و سعید بن مسیب و عروه بن زبیر و ابوبکر بن عبدالرحمن و بزرگان آن زمان با آنان نماز می‌خواندند و ایرادی بر این کار نمی‌گرفتند».[5]

از ابن عباس روایت است : (صلی رسول اللهr الظهر و العصر جمیعا، والمغرب و العشاء جمیعا فی غیر خوف و لاسفر)[6] «پیامبرr در غیر خوف و سفر، نماز ظهر را با عصر و مغرب را با عشا جمع کرد» و در حدیثی دیگر از او روایت است که : (جمع رسول اللهr بین الظهر و العصر، و المغرب و العشاء بالمدینة فی غیر خوف و لامطر)[7] «پیامبرr در غیر خوف و باران بین ظهر و عصر و مغرب و عشا در مدینه جمع کرد».(*)

این روایت ابن عباس بیانگر اینست که جمع نماز به خاطر باران در زمان پیامبرr امر معروفی بوده است وگرنه در ذکر نفی باران به عنوان سبب توجیه کننده برای جواز جمع فایده‌ای نبود.[8]

3- هنگام ضرورت:

از ابن عباس روایت است : (صلی رسول اللهr الظهر و العصر جمیعا بالمدینة فی غیر خوف ولاسفر) «پیامبرr در مدینه در غیر زمان خوف و سفر نماز ظهر و عصر را با هم جمع کرد» ابوزبیر گفت : از سعید پرسیدم چرا این کار را کرد؟ گفت : همانطور که تو از من سؤال کردی، از ابن عباس سؤال کردم گفت : (أراد أن لایحرج أحداً من أمته)[9] «خواست کسی از امتش را به سختی نیاندازد».

همچنین از او (ابن عباس) روایت است که : (جمع رسول اللهr بین الظهر و العصر و المغرب و العشاء بالمدینة فی غیر خوف و لامطر قیل لابن عباس، ما أراد إلی ذلک؟ قال : أراد أن لایحرج أمته)[10] «پیامبرr در مدینه در غیر ترس و باران نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا را باهم جمع کرد. به ابن عباس گفته شد : چرا این کار را کرد؟ گفت : خواست امتش را سختی نیافتد».

امام نووی رحمه الله در شرح مسلم (219/5) گوید :

«جماعتی از علما بر این عقیده هستند که جمع در حضر هنگام ضرورت برای کسی که آنرا به عادت تبدیل نکند، جایز است. و این قول ابن سیرین و اشهب از اصحاب مالک است، همچنین این رأی را خطابی از قفال و شاشی کبیر از اصحاب شافعی از ابواسحاق مروزی از جماعتی از اصحاب حدیث نقل کرده‌اند و ابن منذر هم آنرا ترجیح داده است. ظاهر قول ابن عباس هم که گفته است : (أراد أن لایحرج أمته) و جواز آنرا به بیماری و غیره نسبت نداد، این نظریه را تأیید می‌کند. والله أعلم»

 

 


[1]) متفق علیه : خ (1112/583/2)، م (704/489/1)، د (1206/58/4)، نس (284/1).

[2]) صحیح : [ص. د 1067]، أ (1236/120/5)، د (1196/75/4)، ت (551/33/2).

[3]) صحیح : [ص. د 1065]ف د (1194/72/4)، نس (284/1)، مسلم و ابن ماجه تنها قسمت أول حدیث را روایت کرده‌اند : م (706/490/1)، جه (1070/340/1).

[4]) صحیح : [الإرواء 40/3]، ما (328/102).

[5]) صحیح : [الإرواء 40/3]، هق (168 و 169/3).

[6]) صحیح : [ص. ج 1068].

[7]) صحیح : [ص. ج 1070]، م (705/489/1)، نس (290/1)، د (1198/7/4)، ابوداود در آخر این حدیث چیزی را اضافه روایت کرده است.

*) و این جمع که ابن عباس ذکر کرده در حالت ضرورت بوده همانطور که در سبب سوم می‌‌آید «مترجم».

[8]) آلبانی این مطلب را در کتاب «الإرواء» (40/3) گفته است.

[9]) صحیح : [ص. ج 1068].

[10]) صحیح : [ص. ج 1070]، م (705/489/1)، نس (290/1)، د (1198/7/4)، ابوداود در آخر این حدیث چیزی را اضافه روایت کرده است.

نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)